Monday, May 23, 2011

دنیایی با کیفیت دقیق نارنجی خاکستری

اسم: مجموعه‌ی نامرئی
جمعی از نویسندگان آلمانی زبان -۲۶تا-
توضیح: مجموعه‌ی ۴۵ تا داستان کوتاه خیلی هیجان‌انگیزه که با داستان‌ کوتاه‌هایی که من قبل از این خونده بودم و حتی بعدش تفاوت‌های ویژه‌ای داشت، یعنی در حقیقت دنیای خاصی بود که فرق داشت... به هر نویسنده‌ای که می‌رسه اول یه خلاصه زندگی‌نامه آورده و بعد یکی دو تا داستان کوتاه... برای شروع ادبیات آلمان این رو واقعاً‌ پیشنهاد می‌کنم چون یه آشنایی اولیه‌ای بهتون می‌ده و یه جورهایی راه ادامه رو مشخص می‌کنه...



جذابیتی که نشر ماهی برام داشت رو به طور دقیق نمی‌دونم ولی می‌دونم که به طور گنگی یه جذابیت خاصی داشت.... 
این دنیا برمی‌گرده به وقتی که سال دوم دبیرستان بود و با شقایق مشغول نمایشگاه کتاب واسه کارگاهمون بودیم. 
شاید رنگ نارنجی فوق‌العاده جلدهاش بود، به خصوص با اون بحران نارنجی خاکستری، شایدم صرفاً به خاطر جنس عجیب جلدش بود، شایدم دنیای جدیدش بود ... من یادم نیست که قبل از دوم دبیرستان حقیقتاً‌ علاقه خاصی به ادبیات آلمان داشته باشم، دوم دبیرستان شروع ادبیات آلمان بود واسم و الان که دارم آلمانی می‌خونم که دیگه خیلی جذابیت خاصی برام داره... به هرحال بگذریم... کتاب‌های نشر ماهی کتاب‌های جدید و عجیبی بودن متعلق به اون دوره و شاید قشنگ‌ترین قسمت دنیای ۱۵ ۱۶ سالگیم، شایدم تنها قسمت قشنگ اون دوره.... بیش‌تر این کتاب‌های نشر ماهی رو صرفاً به توصیه آقای نشر شولا گرفته بودیم... (وحشتناکه ولی حتی اسمش رو هم یادم رفته انقدر که با شقایق صرفاً آقای شولا صداش می‌کردیم(
اصولاً هیچ راه فراری از این بیراهه‌ها نیست، این کتاب‌ها و این دوره‌ها و خاطره‌ها عجیب عجیب پیوند خوردن و هیچ جور نمی‌شه جداشون کرد، مگر این‌که سر صبر و حوصله بشینی از دونه دونه‌اش به جا بگذری که بتونی از هم جداشون کنی، تازه کلی هم زور باید بزنی، چون این یه گره کور کوره...
خب برمی‌گردم به حال و هوای کارگاه که برام خاکستری بود با تمام چیزهای بهش چسبیده و دنیای نارنجی که از وسط اون کتاب‌ها می‌اومد بیرون...
مجموعه‌ی نامرئی!
حتی اسمش کشش عجیبی داره و دنیای خیس داستان‌هاش یه جور خوبی سبز بود، مثه بارون در حالی که آفتابه، دقیقاً می‌تونم بگم رنگین‌کمون داشت، یه رنگین‌کمونی با رنگ‌های عجیبی که نامرئی‌اند، دقیقاً همون رنگ‌هایی که تو طیف سفید وجود دارن ولی ازشون هیچ اسمی برده نمی‌شه، رنگ‌هایی که از برخورد رنگ‌هان ، یعنی توشون کنش و واکنشه نه صرفاً اسم... از این بیش‌تر قابل تشریح نیست. 
این مجموعه نامرئی رو شقایق اول خوند و بعد گفت خیلی خوبه بخون، شاید به خاطر همینه که مال نمایشگاه خودمون نیست و تهش مهر آبی‌رنگ فوق‌العاده عزیز انتشارات سحر خورده...  (این انتشارات سحر هم خودش داستانیه که به موقع باید تعریف شه( این کتاب تا جایی که یادمه با قیمت ۶۰۰۰ تومنیش گرون محسوب می‌شد) در مقیاس ۴ سال پیش( وگرنه خب الان که واضحه کتاب‌های عادی ۶۰۰۰ تومنن... اصولاً به طرز عجیبی همه چیز راجع به این کتاب یه کیفیت جادویی خوبی داره...من از کتاب‌هایی که عدد دارن خیلی خوشم می‌آد و روی صفحه اول نوشته شده ۴۵ داستان کوتاه از ۲۶ نویسنده آلمانی زبان، زیرش با رنگ سبز نوشته مجموعه‌ی نامرئی و زیر اون با طیف نارنجی اسم بعضی از نویسنده‌هاست که معروف‌ترند، نقاشی زیرش یه کیفیت تضاد و تناسب و رخوت و زوال و تازگی خاصی داره، شاید صرفاً تضاد و تناسب کافی باشه... پشت کتاب یه تیکه از متن نوشته شده که مال داستان ناامیدی توماس مان هست... هیاکل، اثیری، خنیاگری، آسمان صفت، معجزه‌گون... به قدر کافی راهرو و هزارتو می‌سازن که تو با سرعت سرسام‌آوری پرت بشی به یه سری دنیای عجیب، کاملاً به حالت سفرهای علمی کوچیک می‌شی و می‌ری توی کتاب، گیج می‌خوری و گیج می‌خوری و گیج می‌خوری تا وسط یکی از داستان‌ها سردرمیاری و دنیای عجیب جدید آغاز می‌شه...

2 comments:

  1. :) :) :) .....
    چقدر تصویر یهو اومد جلوی چشمم...
    آقای آبرومندی بود، مهردادِ شعر رسول یونان :دی

    ReplyDelete
  2. اوه این مهرداد رو یادم بود ولی عمری اگه آقای آبرومندیش رو به یاد می‌آوردم، متشکرم!

    ReplyDelete