- من مسائل را به این شکل نمیبینم. برای من برعکس همه چیز بیش از اندازه تقسیمبندی شده و تابع مقررات است... کیفیتهای روحی برجسته و سلحشوریهای زیادی را میبینم، ولی همهچیزتان عاری از شور و شوق است... به طور مثال در این ارتش شوالیهای هست که وجود خارجی ندارد! باور کن از فکر آن تنم میلرزد... با این همه، تحسینش میکنم. هرکاری را در حد کمال انجام میدهد، بیش از آنچه اگر واقعاً وجود داشت، اعتماد ایجاد میکند. تا حدی میتوانم درک کنم که چرا برادامانت... این آژیلوف به طور قطع بهترین فرمانده ارتش است...
....
- ول کن بابا! همهی اینها قلابی است... هیچ چیز وجود ندارد،نه خودش، نه کارهایی که میکند، نه حرفهایی که میزند، همه اینها هیچ در هیچ است...
....
-.... در اینجا حتی اسمها هم قلابی است. اگر بخواهم میتوانم همهی این کاخهای پوشالی را فرو بریزم! حتی یک وجب خاک هم باقی نخواهد ماند که پایمان را رویش بگذاریم
- یعنی هیچ چیز وجود ندارد که بتواند مصون بماند؟
- چرا شاید... دور از اینجا.
شوالیه ناموجود
قیمت ۱۶۰۰ تومان
فکر کنم شهر کتاب نیاوران، یک عصر جمعه به جای سینما... با اون آقایی که من اونجا خیلی دوستش داشتم...
سال اول دبیرستان
ایتالو کالوینو
ترجمه پرویز شهدی
۱۷۵ صفحه
شابک: ۴-۰۵۱-۳۶۲-۹۶۴
سال اول بود و باز کلاسهای ادبیات داستانی و خانم فرهنگی... فکر کنم از اونجا بود که سر یکی از کلاسها یه تیکه از بارون درختنشین رو برامون خوند ... بعد از اون دورهی ایتالو کالوینو شروع میشد... اون دوره کتاب خوندنهای من به این صورت بود که یه نویسنده محبوب میشد و دیگه دور دور اون بود تا تمام آثار ترجمه شدهاش تموم میشد، گاهی علاقه، به آثار ترجمه نشدهی گرون هم میکشوندم!
اصولاً یه سادگی خیلی خوبی در لحنش بود و نکته جالب توجه هم این بود که در تمام آثارش، با وجود اینکه ترجمههای مختلف بودند باز هم، این سادگی حفظ شده بود ... در شناسنامه این کتاب عنوان اصلی ثبت نشده در نتیجه من نمیدونم که از ایتالیایی ترجمه شده یا انگلیسی... در هیچ کدوم از این همه مترجم مختلف هم به این پرداخت نشده که این ترجمهها از کدوم زبون بوده، واسه من این نکته واقعاً مهمه... به هرحال ... نثرش خیلی عجیبه و جالبترش واسه من اینه که بیشتر این ترجمهها اون سادگی رو حفظ کردند... ولی سادگیش یه جور ادیبانهای خاصه... نمیدونم چه جوری میشه گفت... به هرحال لحن راویانه خوبی داره...
داستان با معرفی نجیبزادههای فرانسوی شروع میشه... آخرین نجیبزاده آژیلوف با زره سفید و پرهای رنگی رنگی کلاهشه...
شارلمانی گفت: '' عجب، عجب، به حق چیزهای نشنیده و ندیده! و شما که وجود خارجی ندارید چگونه از عهدهی انجام وظایفتان بر میآیید؟''
آژیلوف گفت:'' به نیروی اراده قربان، و با ایمان به هدف مقدسی که در پیش داریم''
یه تیکه هست اول فصل ۴ که من حقیقتاً دوستش دارم البته به عنوان یه دختر ۱۹ ساله نیمه احمق نه یه دختر ۱۵ ساله تماماً احمق:
''دنیا، در آن روزگاران قدیم که داستان من اتفاق میافتد، هنوز پر بود از حوادث پیشبینی نشده؛ بارها اتفاق میافتاد که آدم در برابر واژههایی، آگاهیهایی، اساس و شکلهایی قرار میگرفت که به هیچ وجه با واقعیت مطابقت نداشت؛ در عوض دنیا پر بود از اشیا، نیروها و افرادی که هیچ چیز، حتی یک اسم آنها را از بقیه متمایز نمیکرد: خلاصه، دورهای بود که ارادهی سرسختانه زنده بودن، ردپایی از خود باقی گذاشتن و دست به گریبان شدن با هرچه که وجود داشت، بیشتر اوقات به کار نمیآمد. حقیقت را بگویم بیشتر مردم نمیدانستند چه بکنند: بعضیها خیلی نادان بودند، خیلی تیرهروز، و بعضیها آنقدر مزایا در اختیار داشتتند که نیازی به آن احساس نمیکردند، به نحوی که پارهای از آنها میرفتند جایی نامعلوم خودشان را سر به نیست میکردند.''
به هرحال نکتهی هیجانانگیز این کتاب دقیقاً به اینه که هم به قدر کافی جذاب و سرگرمکننده بود که دخترهی احمق ۱۵ ساله دوستش داشته باشه و هم اونقدر ظریف عمیق و جذاب بود که یه دختر یه کم آدمتر ۱۹ ساله دوستش داشته باشه... داستان آژیلوف که با طنز ویژهی ایتالوکالوینو درست شده، داستان جالبیه... جامعهای که کالوینو تصویر کرده و اون رو نسبت داده به دورهی جنگهای صلیبی عین جامعهی کنونی خیلی جاهاست، اصولاً انگار که یه جامعهای متصل به بشر که در همهی نسلهاش وجود داشته ... یک شوالیه ناموجود حضوری هزاربار مؤثرتر و مفیدتر از صدتا شوالیه چاق پرطمطراق با اصل و نسب داره... در عین حال این شوالیه ناموجود دید دانای کل رو داره، چون همهی اون حضورها رو با تحقیر نگاه میکنه و واقعی... بعضی وقتها هم با حسرت ولی دید جالبی میده ... خستگی و ادامه آژیلوف عین خستگی و ادامه دادن همهی آدمهاست فقط فرقش اینه که آژیلوف میدونه و اونا\ما نمیدونیم که این یه سیکله بدون تموم شدن، تا وقتی که آدمها اینجورین، انگار یه چیز دارن به اسم اراده ولی این یه اسم ناموجوده که غیر ممکنه به عمل درآد ولی این شوالیه ناموجود این نیست:
-شوالیه، شما مدتی چنین طولانی مقاومت کردهاید و فقط به نیروی اراده توانستهاید کارهایی انجام دهید که انگار واقعاً وجود داشتهاید
ماها با این بدنهای پر بدون اراده داریم گند میزنیم به دنیامون، با هیچکاریهامون، با اراده نداشتنمون
داستان، داستان شیره مالیدنهای بشر سر خودشه...
شدیم یه مشت وجود خارجی خالی به جای یه زره خالی با وجود داخلی ...
مثه اینکه این سادهترین راه معنی کردن کلمههاست، گذاشتنشون کنار متضادشون، شایدم تنها راه واسه واژههای پیچیده سرگردان...
این دنیای ایتالوکالوینویی که تو مسالهها دقیق میشه و به هوشمندانهترین شکل ممکن نشونشون میده...




