شروع علاقه و کشش من به ادبیات کهن و عرفانی با منطقالطیر بود. واسه همین هست که عطار واسه من یه پیامبر واقعی هست. عجیب هم اینه هنوز، هرچقدر به همه چیز شک میکنم این کتاب بینظیر قدرت تسکین دادنش رو از دست نمیده و روز به روز بیشتر شبانههای من رو پر میکنه و اونقدر میخونمش که ناخودآگاه حفظ شدم خیلی جاها رو.
منطقالطیر
عطار نیشابوری
مقدمه، تصحیح و تعلیقات: محمدرضا شفیعی کدکنی
انتشارات: سخن
شابک: ۲-۰۶۳-۳۷۲-۹۶۴
چاپ سوم ۱۳۸۵
سال دوم دبیرستان بود و ما دو تا کلاس داشتیم که انتخابی بود: کلاس پژوهش علمی و پژوهش انسانی. مثه خیلیهای دیگه دلمون میخواست که بریم کلاس هنر خانوم علیشاهی. ولی خب به قدر کافی جا نبود و خانوم علیشاهی پیشنهاد دادند که خودمون به طور داوطلبانه بریم سر یه چیز دیگه و بعد برای این گروه واسه روزهای پنجشنبه همین کلاس رو میذارن. ما جزو گروهی بودیم که قبول کردیم و رفتیم سراغ کلاس شعر و ادبیات. فقط ما سه نفر بودیم و معلم عزیز آقای طهمورث. من اون موقع هیچ در بند چیزی به نام ادبیات عرفانی نبودم و در این حد از این ادبیات بیزار بودم که سر این شعر حافظ که گفتا غم تو دارم داشتم عق میزدم. شایدم تا یه حدی مد بود که از احساسات بدمون بیاد و تا یه حدی هم واقعاً خودم یه روحیه خشن ضد احساسات بشری خاصی پیدا کرده بودم. به هرحال در این حال و هوا بود که این کلاس شروع شد.
مرحبا ای هدهد هادی شده
در حقیقت پیک هر وادی شده
ای به سرحد صبا سیر تو خوش
با سلیمان منطقالطیر تو خوش
صاحب سرّ سلیمان آمدی
از تفاخر تاجور زان آمدی
دیو را در بند و زندان بازدار
تا سلیمان را تو باشی رازدار
دیو را وقتی که در زندان کنی
با سلیمان قصد شادروان کنی.
خهخه ای موسیجهی موسیصفت
خیز موسیقار زن در معرفت
کرد از جان مرد موسیقیشناس
لحن موسیقی خلقت را سپاس
این بیتهای جلسهی اول بود با تمام توضیحات بینظیر آقای طهمورث راجع به وحدت وجود، موسیقیهای کیهانی، موسیقی و ادبیات و پروژههای بینظیر مختلفی که میشه روی این کتاب تعریف کرد.... یه عالمه بیت بینظیر میآورد از آدمهای مختلف و ما حتی نمیتونستیم درست از روی این چند بیت بخونیم. یه فضای عجیبی بود برای من و فکر کنم برای اون ناامید کننده. این کلاس زیاد دووم نیاورد بعد از سه هفته دیگه آٍقای طهمورث نیومد، فکر کنم ما واقعاً ناامیدش کردیم ولی بعد از اون سه هفته من شیفتهی این کتاب شدم و این ورود عجیبی بود به ادبیات عرفانی. بعد از آقای طهمورث این کلاس رو به همین شکل خصوصی با معلمهای دیگه داشتیم. فضای خوبی بود و انواع ادبیات عرفانی رو خوندیم ولی دیگه پروژهای نبود که این رو بخونیم و از توش پروژههای هیجانانگیز در بیاریم. البته اشکال از ما بود که نداشتیم اون ایدههای بینظیر رو ولی روزهای عجیبی بود اون بین. بین اون روزهای نکبت دوم دبیرستان این ادبیات عرفانی آرامشی شده بود عجیب مسحور کننده.
از خاطرههای کتاب بگذرم میرسم به خود این کتاب بیاندازه فوقالعاده....
دکتر شفیعی کدکنی کتاب رو شروع میکنند با یک مقدمه راجع به عطار و این که عطار کی بود و چه کتابهایی داشت و نقشش در ادبیات عرفانی و بحثهایی که بعضیها میکنن دربارهاش.
... التذاذ از شعر او برای کسی که در بیرون این منظومه قرار گرفته است، بسیار دشوار و تقریباً محال است...
... کسی که با مبانی جمالشناسیِ شعر خاقانی و انوری و نظامی و فرخی و منوچهری انس و الفت گرفته باشد و از درون آن منظومهی فرهنگی بخواهد که دربارهی مجموعهی فرهنگیِ عطار داوری کند، حق دارد که او را شاعری یاوهگوی و بسیارگوی و خرافاتی و مضحکه بیابد. اما اگر چنین شخصی به درون منظومهی ذهنی عطار بار یابد، در آن صورت از لونی دیگر داوری خواهد کرد که عطار از آن مردانی است که ((نه مردِ روزگار خود و نه مردِ روزگار ما بلکه مردِ زمان و عصری هستند که ممکن است تکاملِ بشر و علوّ انسانیت از این پس آن را به وجود آورد.)) ...
پینوشت: این یه پست خیلی خیلی قدیمی در درفت بود. با حساسیت من روی این کتاب و برنامهای که من داشتم فکر نکنم هیچوقت تمومش کنم. تا به همین جا میذاریم باشه تا بعد شاید ادامه دادم.
پینوشت: این یه پست خیلی خیلی قدیمی در درفت بود. با حساسیت من روی این کتاب و برنامهای که من داشتم فکر نکنم هیچوقت تمومش کنم. تا به همین جا میذاریم باشه تا بعد شاید ادامه دادم.

